تبليغاتX
مردمک های منتظر
مردمک های منتظر
صدای آه از زمین به گوش ماه می رسد / نوشته روی جاده ها کسی ز راه می رسد 
قالب وبلاگ
سلاخی می گریست ...

              به قناری کوچکی دل باخته بود !

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 18:58 ] [ آدم خاکی ] [ ]

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و

                            چه ساده در گریستن دیگران می میریم ...!

"سید علی صالحی"

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 18:55 ] [ آدم خاکی ] [ ]
یادم باشد

پیش تر چیزهایی برایم مهم بودند که

                   حالا دیگر مهم نیستند ...

   آنچه امروز برایم مهم است

                               فردا نخواهد بود !

من از این به بعد هستم  ...   نه تا به حال ....

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 23:44 ] [ آدم خاکی ] [ ]

گاه می اندیشم

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران ...

و انسان هایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند !

"شاملو"

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 11:39 ] [ آدم خاکی ] [ ]
"حسابان" و "دیفرانسیل" را در مدارس به ما تدریس می کنند

که تو "حد" خودت را بدانی

و "قدر" دیگران را ...!


ایام امتحانات

    تـــــــــــســــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــیـــــــــت !!!

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 11:26 ] [ آدم خاکی ] [ ]
شب عاشقی...روایت کوتاهی از ده شب محرم...
(در این روایت نام هرشب محرم که به هرشهید اختصاص داده شده معین گردیده...) آفتاب محرم برمی اید و کربلای دل را در پرتو خود می سوزاند. سرخی بیرق ایستادگی از گلدستة دست ها بالا می رود و در باد به حرکت در می اید. عطر شهادت مشام را می نوازد و چشم ها در انتظار طراوت اشک به تماشا می نشیند. عقربه زمان روی نقطة پنجم عشق قفل می شود. خواب ها از چشم های خسته می گریزد و حسینیة سینه ها سیاه پوش می شود. آری محرم شده و انتظار لباس های مشکی به سر آمده است. این شب ها باید به سوگ نشست. هر شب به سوگ ستاره ای از آسمان حسین(ع) . هر یک از شب های محرم به نام یکی از شهدا یا شخصیت ها یا وقایعی مرتبط با جریان کربلا نام گذاری شده است. نام گذاری این شب ها با گذشت زمان صورت گرفته و واضع خاصی ندارد. این کار از طرف مداحان و ذاکران اهل بیت و بر اساس جایگاه شهیدان کربلا، نزدیکی هر یک از آنها به نقطه وحدت بخش کربلا یعنی امام حسین(ع) و هم آهنگی شور و التهاب مراسم و روضة آنان با مرکز شورآفرین شب عاشورا صورت گرفته است. شب اول: مسلم بن عقیل مسلم، نخستین شهید واقعة کربلاست. شهادت او کمی پیش تر از حادثه کربلا رخ داده است و شب نخست ماه محرم به پاس فداکاری و جان فشانی های این سفیر شهید راه سرخ، شب حضرت مسلم بن عقیل نام نهاده شده است. مسلم الگوی محبت و وفاست. او عاشقی دل باخته بود که تا آخرین لحظه از عشق پاک خود به حسین(ع) دست بر نداشت و در اوج بی وفایی کوفیان به مولایش وفادار ماند. شب دوم: ورود به کربلا امام حسین(ع) روز دوم محرم سال 61ه ق به سرزمین کربلا وارد شد. به خاطر همین روز دوم محرم، روز ورود به کربلا نام گذاری شده است. روز دوم، نماد پایداری است. اباعبدالله الحسین(ع) از همان آغاز حرکت با حوادث گوناگونی روبه رو شد. از بی وفایی کوفیان گرفته تا تعقیب شدن از سوی سپاهیان دشمن. با این حال از ادامة راه منصرف نشد و هم چنان استواری ورزید. حسین(ع) آموزگار بزرگ پایداری است. شب سوم: حضرت رقیه(س) رقیه(س) دردانة سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک او در بعضی از کتاب های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با نام فاطمه صغری یاد کرده اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال 61ه ق در سفر اهل بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت او یادی شود. حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است. شب چهارم: حضرت حرّ(ع) شب چهارم عزاداری محرم اختصاص به یکی از شهیدان سربلند کربلا یعنی حربن یزید ریاحی دارد. البته این شب را به فرزندان حضرت زینب نیز منسوب کرده اند. حر الگوی توبه و حقیقت جویی است. او در آغاز برخورد با امام حسین(ع) چنین جایگاه وارسته ای نداشت و به گفتة خودش مأمور بود و معذور! اما ادب و تواضع حر در مقابل سالار شهیدان، سبب رهایی او شد. حر با ژرف بینی، حق را بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجده گاه توبه فرود آورد. حر، جذاب ترین الگوی توبه برای خطاکاران است. شب پنجم: حضرت زهیر(ع) و... این شب مانند شب چهارم میان چند شهید کربلا مشترک است. شب پنجم به حبیب بن مظاهر و حضرت عبدالله بن حسن کودک هشت سالة امام مجتبی(ع) نیز منسوب است. عبدالله(ع) در شمار آخرین شهیدانی بود که پیش از شهادت امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به شهادت رسید. زهیر، الگوی عاشقی کربلاست. او تا چند روز پیش، از دیدار حسین(ع) هراس داشت، اما پس از آن که به خیمه امام گام نهاد، هراسش به عشقی جاودانه بدل شد. بارقه نگاه حسین(ع) چنان در جانش اثر کرده بود که از همه هستی خود گذشت و از دنیا و خانمان گسست. او در این راه چنان پیش رفت که به یکی از فرماندهان سپاه آن حضرت تبدیل شد. شب ششم: حضرت قاسم(ع) شب نوجوانان عاشورایی، شب روضه قاسم بن الحسن(ع) . وقتی امام حسین(ع) سخن از شهادت یارانش به میان آورد، نوجوان سیزده ساله کربلا از عمو پرسید: عموجان ایا من نیز به فیض شهادت نائل می شوم؟ امام او را به سینه چسباند و فرمود: فرزندم مرگ را چگونه می بینی؟ قاسم پاسخ داد: از عسل شیرین تر! شهادت طلبی قاسم(ع) و پا فشاری او برای رسیدن به مقصود، زیباترین الگو را برای رهروان خط سرخ شهادت رقم زد. شب هفتم: حضرت علی اصغر(ع) علی اصغر(ع) فرزند کوچک امام حسین(ع) و حضرت رباب دختر امرءالقیس است که با تیر سه شعبة حرمله بن کاهل اسدی به شهادت رسید. مصیبت علی اصغر(ع) برای حسین(ع) جان فرسا بود چنان که گریست و به خداوند عرض کرد: خدایا خودت میان ما و این قوم داوری کن. آنان ما را فرا خواندند تا یاری کنند ولی برای کشتن ما کمر بسته اند. در این لحظه ندایی از آسمان رسید که: ای حسین(ع) در اندیشه اصغر(ع) مباش، هم اکنون دایه ای در بهشت برای شیر دادن به او آماده است. شب هفتم، شب رضاست. حسین(ع) بهترین الگوی پایداری و رضآیت است. او پس از تحمل شهادت همه یاران و جوانانش، کودک شیرخوار خود را به میدان آورد. هنگامی که علی اصغر نیز فدا شد بر قضای الهی گردن نهاد و خطاب به خداوند گفت: ای خدا! چون تو این صحنه ها را می بینی تحمل این مصیبت ها بر من آسان می شود. شب هشتم: حضرت علی اکبر(ع) علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگ های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می کند. او گام به میدان می نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد. علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است. شب نهم: شب تاسوعا ستاره 34 ساله آسمان کربلا و بزرگ ترین یار و یاور حسین(ع) . عباس یعنی چهره درهم کشیده و این نام نشان از صلابت و توانمندی سقای کربلا دارد. او فرزند علی(ع) و برادر حسین(ع) بود، با این حال هرگز برادر خود را به نام صدا نزد. عباس(ع) این ادب و فروتنی را تا لحظه آخر بر خود واجب می دانست. او بهترین الگوی رشادت بود. زیرا پرچم دار سپاه بود و پرچم را به دست رشیدترین و شجاع ترین افراد لشگر می سپارند. او به اندازه ای محو یار شده بود که بر امواج دل انگیز آب روان، لب های خشکیده محبوب خود را در نظر آورد و داغ تشنگی را از یاد برد. رشادت، وفاداری و فروتنی عباس(ع) یکی دیگر از برگ های زرین عاشورا است که همه را به شگفتی واداشته است. شب دهم: شب عاشورا شب حسین بن علی(ع) الگوی آزادگان جهان. شهامت، ایثار، بردباری، تسلیم، رضا، وفا، فروتنی، شجاعت و پایداری امواج اقیانوس بی منتهای حسین است. اگر این قیام چنین درون مایه ارزشمندی از فضایل انسانی را نداشت، این گونه بر پیشانی تاریخ نمی درخشید. عاشورا این گونه توانست حصار زمان و مکان را درهم شکند و تاریخ را درنوردد.
[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 11:42 ] [ آدم خاکی ] [ ]
سلام به دوستای گلم

اول از همه یه معذرت بابت بی جواب گذاشتن نظراتون.

من بعد از یه تاخیر نسبتا طولانی بالاخره اوووووووومدم.

اگه خدا بخواد و البته با یاری دوستام که شما باشید دوباره وبم رو فعال میکنم

از اینکه برگشتم خیلی خوشحالم.

برای شروع هم یکی از دست نوشته های خودمو میذارم که انشاالله بخونید و نظر بدبد.

التماس دعا

یاعلی


فندک
 
یکی_دو هتفه پیش بود. اردوی قم_جمکران و کلاس های مهدویت ؛

یکی از استادامون بین صحبتاش گفت «شما مثل شمع هستید ، باید بسوزید تا پیشرفت کنید.»

حرفش ما رو به فکر وا داشت. با حرفش موافقت کردیم اما با کمی اضافات.

فکر کردیم شمع اگه قرار باشه بسوزه اول باید روشن بشه. باید یه کبریتی ، فندکی چیزی باشه که اول این شمع رو روشن کنه ، بعد بسوزه......اما حالا که............

ما به یه سری آااااااادم (دقت شود آااااااا_دم) نیاز داریم که تو زمینه های مختلف ما رو روشن بکنن.

حالا این فندکا رو از کجا گیر بیاریم .... الله اعلم......

قم ، جمکران ، اصفهان ، تهران ، اهواز ......!؟

این چند روز کوتاهی که قم بودیم 1005 تا (دقت شود هزار و پنج عدد) روحانی شمردیم.

البته یه تیکه هایی هم از شمردن غافل می شدیم ، ولی خب سنسورهای روحانی شمارمون بدجور فعال شده بود. (بشمار 973 ، بشمار 974......)

خدا بیامرزه آقای مهندسی رو. قرار بود برای تشییع جنازه ش بریم که با کلاس هامون تداخل پیدا کرد.

تیکه به تیکه عکس مرحوم رو چسبونده بودند و هر بار سنسور الارم می داد و ما باید حالی سنسورهامون می کردیم که از دنیا رفته نمی تونه توی سرشماری (آخوندشماری) ما شرکت کنه.

هر بار هم با یه «آخی آقای مهندسی....نشد بریم تشییع جنازه» ردش می کردیم.

اصل حرف جاموند. داشتم می گفتم ؛

ما جوونا یا لااقل من مشهور به ؟ (علامت سوال) و چندتا از دستام کله هامون بوی قرمه سبزی میده (اساسا کله هامون داغه و خیلی هم کله شقیم) یعنی منتظریم تا ف رو بگن تا ما تخته گاز بریم تا فرهزاد.

به فول خودمون فندک می خوایم. کافیه یه بنده خدایی پیدا بشه که ازمون حمایت کنه. هم طرح های زیادب داریم هم تا حدودی قابلیت اجراشون رو.

نه که بشه مثه مدیر مدرسه که بعد از کلی جون کندن برای هیئت و برنامه هاش ؛ از تاریخ دقیق برنامه ها گرفته تا استاد و شاگرد و ... بهونه بیاره که فلانی از بالا اجازه نمیده توی تابستون فعالیت داشته باشیم و....خلاص.....

این جوریاس که ما نه کسی رو داریم که روشنمون کنه نه اینکه ازش خط بگیریم و راهنماییمون کنه.

من دوره های زیادی رو گذروندم رو همین حساب افراد زیادی بودند و هستند که احساس می شده می شه ازشون به عنوان فرستنده امواج کمک گرفت. حالا این که ایراد از فرستنده بوده یا گیرنده نمی دونم ولی هیچ کس اون طور که باید ما رو ساپرت نکرده.

من و دوستانم به عنوان نسل جوان جامعه توی سرمون سوالات زیادی داریم در مقابل ایده هایی هم داریم که با کمی توجه تو زمینه های مختلف اونارو به کار بگیریم

نمونش هیئتمون که وقتی دیدم تو مدرسه کسی نیست که حرف ما رو بشنوه یه هیئت خود جوش تشکیل دادیم تا صدامون رو یکی کنیم و به مسولین برسونیم. هیئتی که سرپرست رسمی نداره و خود بچه ها میگردوننش. (سیب سرخی که به من دادی)


ای کاش بیاید آن روز که دیگر نگوییم ای کاش

[ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 10:51 ] [ آدم خاکی ] [ ]
سلام

ممنون از همه ی دوستای خوبم که میان و لطف میکنن و نظر میدن و عذرخواهی از همشون بابت اینکه این روزا سرم خیلی شلوغه و نمیتونم جواب نظرات پر مهرشونو بدم راستی فردا یا بهتر بگم امروز راهی جمکرانم ، اونجا اگه خدا توفیق بده برا همتون دعا میکنم

من منتظرم بهار کی می آید؟                      آلاله به لاله زار کی می آید؟

با بیرق آفتاب از کوچه صبح                         فجر آور تک سوار کی می آید؟

[ پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389 ] [ 2:28 ] [ آدم خاکی ] [ ]
برای اکثریت مردم بچه ها دوست داشتنی ان

اما تا حالا فکر کردید چرا بچه ها دوست داشتنی اند؟

یه چند تا خصلت تو بچه ها هست که توی بزرگترها به ندرت دیده میشه

و پیامبر (ص) هم می فرمایند من به خاطر همین چند خصلته که بچه ها رو دوست دارم:

1) بچه ها زیاد گریه می کنند...

اصلاً سلاح کودکان همین گریه است که ما کمتر ازش استفاده می کنیم.

و خوشا به حال کسانی که به خاطر اشتباهات و گناهانشان بگریند.

                      به یک اشک ندامت جرم عالم می توان شستن

                                               به چشم خویش دیدم وسعت دریای رحمت را

2) بچه ها خاکی اند و خاکبازی رو دوست دارند...

                       هر که شد خاک نشین برگ و بری پیدا کرد

                                              سبز شد دانه چو با خاک سری پیدا کرد 

3) بچه ها دلبستگی به مال دنیا ندارند...

اونا حتی اسباب بازی های خودشون رو به دست خودشون خراب میکنن که این موضوع تو بزرگترها برعکسه

                       پدر و مادر امروز بشر سیم و زر است

                                              آدمیت دگر از دوده حوا مطلب

4) بچه ها آرزوهای طول و دراز و بزرگ ندارند...

مثلاً آرزوهاشون به داشتن یه دوچرخه یا عروسک ختم میشه.

                       زیاده از سرت ار یک کُله به دست آری

                              به خاک پای عزیزان ؛ که درد سر باشد

 

[ پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 ] [ 22:29 ] [ آدم خاکی ] [ ]
مهم ترین کلمات و واژه ها در تمامی دنیا کلماتی کوچک اند؛

                  آری:

                        عشق ، خدا

[ جمعه بیست و هفتم فروردین 1389 ] [ 1:46 ] [ آدم خاکی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

یا رب
این آدم خاکی تنهاست !